هیپنوتیزم لبخندش
بک گراند گوشیمه
از گذشته جا مونده
گاو خونی حالش
دست و پای بیهوده س
خاطرات چسبنده ش
تواتاقی که چشمامُ
میچلونه تو بالش
جیغ تخت همسایه
هق هق آوره وقتی
حین آهنگ پاشایی
هدفون از گوش ت در شه
یک، دو، سه، چل، پنجا ،صد
گوسفندا رو تا صبح
بشموری شاید چشمات
توی لبخندش خر شه
با خودت میگی ذِدنی
رَبّ تنهایی صبراً
پُش سرش میخندی که
اعتقاداتت پوچه
برچسب: باتلاق,
نویسنده: الینا باقری
تاريخ: جمعه
3 شهريور
1396 ساعت: 6:58